تبليغاتX
م . صدا
سکوت واژه , فریاد شاعر است !

دستهای من اگر می لرزند

یاد تو در راه است

چشم من خیره و رسواست اگر

قصه ای تکراری است

سرنوشت من و عشق

گره کور کبوترهایی است

پای در راه سفر کرده

هم از روز ازل

و صداقت دردی است

پاک و زیبا و نجیب

سر به زیر و آرام

ریشه در پیشه تاریخی من دارد

                                -         شاید یا نمی دانم

صحبت از واژه تکراری مهر

سفر و وصل و فراق

نرگس و بلبل و گل

که دگر گوش من و تو شده پُر

نیست هنوز !

صحبت از ایمانی است

ریشه در خون جگر

شده صد پاره به صبر

دستهای من اگر می لرزند

از نگاهی است که خالی ز ریا ست

کمی طاقت من

همه اندوهی است

که کنون

چشم هایم را رسوا کرده است

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:1  توسط محسن   |