تبليغاتX
م . صدا
سکوت واژه , فریاد شاعر است !

دیرگاهی است نظری نیافکنده ام

بر بندهای مِسین ارتباط

و ترجمان جادوئی شماره های مِسین

به اعجاز پر شدن فاصله دوزخی ام

دیرگاهی است در تو نشکفته ام من

رنجنامه بی هیا وهوی روزمره گی

دیرگاهی است تا این لحظه سپید

که نسروده ام نه تو را و نه خویش

تا به آبادی این قله

که لبخندی بخشیده باشمت

به نا رساترین زبانی که آموخته ام

آری دیرگاهی است که نسروده ام

نه از برای رویشم در تو

که مزرعه بی خواهی ام

 به هیچ بارور نمی شود

که همه آرامشم دلگرمی لبخند تُست

حتی به خامی باورهایم

و به ساده گی کودکانه دوست داشتنت

دیرگاهی است که پیر گشته ام

و غرقه در غم نانی

آغشته به ناتوانی دستهای خسته ام

که تو نخواسته بودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:45  توسط محسن   |