تبليغاتX
م . صدا - پدر
سکوت واژه , فریاد شاعر است !

پدرم را دیر شناختم 

به گاه واپسین سفرم

نه در نام

یا پیوند سست آن دلمه خون ناپاک

که تقدیر

بر سفیدترین صفحه سرنوشت آدمی

پیش از آنکه دستی عجول

کژ مَژ خطی به عبرت بر آن بنگارد

آذین می بندد

آری

پدرم را دیر شناختم 

به گاه آخرین بازگشتم از خویش

که فریاد خود سری ام

پاسخی نقش بسته به صورت

یا توفان خشمی به دلسوزی نداد !

که یکی زهرخند بی پاسخ

بدرقه همه فریاد تهی ام کرد

پدرم را دیر شناختم

به گاه مرد شدنم

همه نه از آن دست

که در بستری تب آلود

به صورتت قی می شود

بل از آن فصل

که در پیرانه نگاه او

گویا دیده بودم

پدرم را دیر شناختم

به گاه نخستین درکِ هستی

                              -به گاه شکست را می گویم

که به خشمی مضطرب

رو گردانید مرا

تا مات بمانم

تا دوباره ایستادنم را

به هلهله ای همراهی کند

آری

پدرم را دیر شناختم

آنقدر دیر

تا هرگز نداند

که چه دردی کشیده ام به وقت رستگاری

هر چند

این راز سر به مُهر را

سالها پیشتر

حتی نا نوشته خوانده بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 17:39  توسط محسن   |