تبليغاتX
م . صدا - آئینه
سکوت واژه , فریاد شاعر است !

کیست ؟

آنکو به خیره سری

مات

در آینه مقابل این چهره خسته نشسته

تکیده به پریشانی باد

چهره مهتابی سردش

شرمسار کدام واقعه ناگفته است ؟

کیست ؟

آنکو گویی آشنایی غریبه است

به مقابل این تن خسته

پیشانی به سرمای قاب شیشه ای آینه دوخته

شرمسار کدامین راز سر به مُهر

کمین نشسته به سقوط

از ارتفاع حقیر دانش خویش

بزم غریبانه کدام نگاه

میان چشمهای ترکمانیش خانه دارد ؟

سکوت کدام عشق

میان بُهت لبانش مرده است گویی

سالهاست

آری سالهاست

این تکیده چروکیده پست

در آنسوی حصار بی رنگ آینه

به تماشای چیست ؟

حضور هاشور خورده مرا می نگرد

یا سایه سنگین زندگی جاودانه ام را

یا شاید

در انتظار چشمهای من

پرنده آشنای خویش را می جوید

آنی که دیر گاهی است

به تیر خطای دیگران

راهی مکث همیشگی شد

نمی دانم در آنسوی آینه

گویی ساعت شماطه ای ام

خواب بیداری می بیند

و این سالخورده

در آنسوی شیشه

مات

به آینده من خیره است شاید

نمی دانم  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 18:23  توسط محسن   |