|
سکوت واژه , فریاد شاعر است !
|
طنین قدمهای آشنا
خواب کوچه و پریشانی بوسه را
و امواج طپنده سینه ای
ساحل وهم انگیز سکوت را لرزاند
چشمانی نگران
حجم سرد کوچه را سر می کشید
امیدی شاید
و رهایی ای از بند
* * *
به چه امید دیگر بار و دیگر بار
پیام آور وحشت سکوت کوچه ها شدم
به چه امیدی دیگر بار و دیگر بار
چشمم بوی تو گرفت
بازدم خالی از زندگی ات را لاجرعه
سر کشیدم
و زندگی دیگر بار و دیگر بار
رودهای خشکیده وجودم را
پر ساخت
احجام هندسی انسانها را
در انتهای هر صعودی سقوطی
و راز وجود گل سرخ است
این توالی